سلام.باز یک نامه دلتنگی دیگه ...به دنبال سفری می گردم .سفری به دورترین نقطه و دنج ترین جای دنیا .به دنبال یک زندگی ارام و بی دق دقه ... بقول دوست عزیزم یک زندگی اروم با یک کاناپه چرمی که لم بدی و کنترل به دست و برای خودت کانال عوض کنی ... بدون اینکه کسی اعتراض کنه .با خیال راحت توش بگردی اینو می گن زندگی یادته ؟
فعلا دارم به دنبال چیزی می گردم که از حس و دوست داشتنم کم نکنه اما منطقی ام کنه و منو از این همه وابستگی نجات بده .همش در گذشته های خوب از دست رفته سیر می کنم .امروز در دفتر ناهار را تنهایی خوردم اخه امین مهمان داشت.بعداز کلی انتظار زنگ زد ناهارتو بخور ساعت ۴ بعد از ظهر.به یاد شرکت افتادم .یک روز که دنبال تنوع طلبی بودیم اخه همیشه ناهار را در دفتر مدیر عامل صرف می کردیم ... با سفره های روزنامه ای .. تا اینکه روزی با مژگان فکری به سرمون زد در سایت پتوییی بود اوردیم و پهن کردیم مژگان سفره ای رنگی اورده بود پهن کردیم و غذا ها را در سفره گذاشتیم خیلی باحال بود اقای مدیر عامل +معاونش و من و مژکان .... تو اون روز نبودی فولاد مبارکه بودی ... اون روز همه یکی بودیم ... یادش بخیر ...
حسابی دلت تنگه هاا
خوشبختانه همیشه حال من بهتر از گذشته ام بوده و به همین خاطر زیاد دلم نمیخواد تو گذشته و خاطراتش غرق (درست نوشتم ؟ ) بشم..
من که نمی دونم این حست واسه چیه ولی فکر کنم اگه جات بودم سعی میکردم زیاد تو گذشته سیر نکنم چون حواسم از حال پرت میشه و اینطوری حال و بدتر از گذشته میکنم و در نتیجه آینده ام و..
سلام... مرسی که به من سر زدی... همیشه به خدای بزرگ توکل می کنم چون واقعا بهم کمک کرده و مطمئنم که همیشه خیر و سلاحم رو میخواد
سلام
کامنت پست بعد ناخواسته نا تمام موند چون دیگه تو اون صفحه نتونستم بنویسم اینجا مینویسم .
به نظر من ژاک کردن صورت مسئله راه درستی نمیتونه باشه. مسئله به قوت خودش باقیه . زندگی کردن قدرت جنگ با روزگاره . هرکسی به اندازه خودش تو این دنیا مشکلات داره . فقط باید قدر جنگیدن و امید داشته باشه آدم. امید و قدرت جنگ و تصمیم درست با شادی بیشتر خواهد شد . در ضمن ما تا چیزی که تو دلمون هست رو بکسی نگیم اون ازش خبر نخواهد داشت دل و فکر ادم تنها گنجینه بدون نفوذ هر آدمه مگر اینکه خودش نخواد . <صداقت شمشیر دو لبه در دست هر آدمی هستش اگر اثر کنه که چه بهتر اگر نه شناخت دیگران رو به آدم هدیه میکنه >